بَشك به فتح اول و سكون ثانى و كاف عشوه و غمزۀ خوبان را گويند و به معنى شبنم هم آمده است و برق و تگرگ را نيز گويند و پردهاى كه بر در خانه آويزند و نام درختى هم هست و مخفف باشد كه باشد چنان كه بوك مخفف بود كه است و به ضم اول زلف مجعد را گويند و موى پيش سر را نيز گفتهاند كه ناصيه باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص150) 
بر وزن اشك غمزه و عشوۀ خوبان را كويند و بمعنى شبنم و برق و تكرك و پردۀ كه بر در خانه آويزند آمده و نام درختى هم هست و مخفف باشد كه باشد چنانكه بود مخفف بود كه است و بتاء مخفف بهل تا و بضم اول زلف و موى مجعّد را كويند و موى پيش سر را كه ناصيه باشد نيز كفتهاند نزارى قهستانى كفته شعر كرشمۀ كن و بشكى بزن چه باشد اكر بكوشۀ لب همچون شكر فروخندى و بمعنى شبنم خسروانى كفته شعر از نسيم رياض دولت تو بر رخ كل در ثمين شده بشك و بمعنى زلف و موى ناصيه عنصرى كفته شعر بشك معشوق چون سفيد شود عاشق از وصل نااميد شود 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص178) 
سرگين گوسفندان باشد.ابو العباس گفت: بيت بشك بز ملوكان مشكست و زعفران ميساو مشكشان و مده زعفران خويش 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص174) 
كار بد كردن و شتافتن ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]عشوه و غمزه و ناز و كرشمه و دلفريبى.و برق.و شبنم و ژاله.و تگرگ.و نعل حيوانات.و پردهاى كه بر در خانه آويزند.و نام درختى. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[فارسی]مخفف باشد كه. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[مصدر][عربی]بشك الثوب بشكا(از باب نصر و ضرب):دورا دور دوخت جامه را. و آميختن.و راندن بشتاب.و سم برداشتن اسب از زمين.و فراخ ناكردن دستها را. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص607) 
نمى باشد كه بامدادان بر گيا و سبزى نشيند:بلعباس عبّاسى گفت: ور كنون باز ترا برگ همى خشك شود#بيم آنست مرا بشك بخواهد زدنا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص87) 
دستۀ جو و گندم دروده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص55) 
بالفتح عشوه و غمزه،نزارى گويد: بيت كرشمهاى كن و بشكى بزن چه باشد اگر بگوشۀ لب همچون شكر فروخندى و شبنم مرادف بشم،خسروانى گويد: بيت از نسيم رياض دولت تو بر رخ گل در ثمين شده بشك و بالضم،موى پيش سركه بتازى ناصيه گويند،و بعضى بمعنى زلف گفتهاند،عنصرى گويد: بيت بشك معشوق چون سپيد شود دل عاشق ازو شود بستوه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص314) 
بشك (اسم) عشوه و غمزه. ناز و كرشمه. دلفريبى. ¦¦پشك. افشك. افشنگ. شبنم. ژاله. ¦¦تگرگ. ¦¦پشك. سرگين حيوانات. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص440) 